سكوت درياچه اى مغرور

احمد جلالى فراهانى- راهنمايمان مى گويد و من خيره به ساعت خورشيد، به تركيب نجيب «مرنجاب» مى انديشم؛ مرنجاب، چه اسم با مسمايى. مرنجاب. چيزى در ذهنم ضرب مى گيرد. مرنجاب. شلاق خورشيد بر گُرده ستبر كوير خراشيده مى شود. مرنجاب. قافيه بيدار مى شود. مرنجاب. شعرى در هزارتوى درونم مى چرخد و مى چرخد و به دهان پرتاب مى شود:
مرنج اى آب! مرنجى اى آب! مرنجى!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط جعفر عربیان
|

مي توان رشته اين چنگ گسست